عجایب دیدنی

 مجسمه حضرت مسیح برزیل

مجسمه مشهوری که در برزیل در شهر Rio de Janeiro قرار دارد و بسیاری از مردم آن را در تلویزیون دیده اند در حقیقت مجسمه مسیح منجی است. این مجسمه با ۱۲۵ فوت ارتفاع در سال ۱۹۲۶ و در ارتفاع ۷۱۰ متری نوک کوه Corcovado ساخته شده است. مجسمه مذکور حالت ایستاده عیسی مسیح را در حالیکه دستان خود را کاملاً باز کرده است نشان می‌دهد که این حالت نشان دهنده پذیرش همه انسانها در آغوشش است. مجسمه عیسی مسیح نشانه برزیل است که امروزه شهرتی جهانی پیدا کرده است.

توریستهایی که از برزیل دیدن می‌کنند حتماً به دیدن این مجسمه نیز می‌روند. دست چپ این مجسمه به سمت شمال شهر Rio de Janeiro و دست راست آن به سمت جنوب شهر اشاره می‌کند. مناظر بسیار جذابی را می‌توان از آنجا مشاهده کرد که نفس را در سینه تماشاچی حبس می‌کند. این مناظر شامل شهر Rio، خلیج، کوه Sugarloaf و ساحل رودخانه‌های Copacabana و Ipanema می‌شود. علاقمندان به فوتبال نیز می‌توانند منظره ای از استادیوم را مشاهده نمایند.

کولوسئو رم

کولوسئوم معروفترین آمفی تئاتر دایره وار عظیم تاریخی که تعداد ردیف‌های صندلی آن به تعداد پنجاه هزار ودارای ۸۰ در ورودی است. واژه کلوسئوم به معنی «جایگاه بزرگ» نام دیگر آن آمفی تئاتر فلاویوسی (amphitheaterum flaviusi) است. ساخت کولوسئوم توسط Vespasian (وسپاسین)امپراطور سالهای ۶۹ تا ۷۰ روم پایه گذاری شد، پس از آن پسرش Titus (تیتوس) در سال ۸۰ بعد از میلاد آنرا بنا کرد، که نهایتا توسط Domitian (دومتین) برادر Titus که در سال ۸۱ بر وی غلبه کرد و بر جایگاه امپراطور روم نشست، کامل شد و به پایان رسید. کولوسئوم به عنوان اولین آمفی تئاتر دائمی ‌و ماندگار ساخته شده در روم، در زمین‌های باتلاقی ما بین تپه‌های Esquiline (اسکوئیلین) و Caelian(کائلین) واقع شده بود.
 
در این مجموعه امپراطور روم شاهد فجیع‌ترین جنایات به شکل کشتار بردگان و مسیحیان بوده‌است نبرد‌های خونین بر سر مرگ و زندگی گلادیاتور‌ها یکی از سرگرمی‌های روزانه امپراطوران و اشرافیان روم بوده‌است قدمت تاریخی و شکوه و جلال این عمارت از یک سو و کارامدی آن برای اجرای نمایش و امکان کنترل جمعیت، از سوی دیگر، باعث شد این سالن یکی از بزرگترین بناهای معماری روم باستان به شمار می‌رفت.

پلان این مجموعه به شکل بیضی به قطر‌های ۱۸۸ و ۱۵۶ متر زیر بنای آن حدود ۶ جریب می‌باشد ارتفاع آن تقریبا به اندازه یک ساختمان ۱۵ طبقه می‌رسد (حدود۴۸متر) کف صحنه چوبی است و در زیر آن مجموعه‌ای از اتاقها و گذرگاهها برای عبور حیوانات وحشی و سایر تدارکات لازم جهت راه اندازی و اجرای نمایش قرار گرفته‌ است. تعداد ۸۰ دیوار به عنوان تکیه‌گاه برای طاق‌های گنبدی شکل، گذرگاهها، پلکان و ردیف‌های صندلی، روی صحنه قرار گرفته ‌است. لبه بیرونی طاق‌های متوالی باعث اتصال طبقات مختلف و پلکان بین آنها به یکدیگر شده‌است. نمای داخلی کولوسئوم از بالا سه ردیف طاق‌های گنبدی شکل رو در روی ستون‌ها و سر ستون‌ها قرار گرفته‌اند،

در ستون‌های طبقه اول سبک معماری دوریک،  در طبقه دوم سبک ایونیک، و در طبقه سوم سبک قرنتی که نزدیک به سبک کلاسیک یونان بود، به کار رفته ‌است. این بنا به دلیل عبور و مرور آسان جمعیت به داخل و خارج میدان یکی از شاهکار‌های مهندسی است در بالای این سه طبقه اصلی، طبقه زیرشیروانی شامل ستون‌های مستطیل شکل سبک قرنتی قرار دارد، فضای بین ستون‌ها با ۴۰ عدد پنجره کوچک مستطیل شکل پر شده‌است.

در قسمت بالا، دیوارکوب‌ها و بندگاههایی وجود دارد که تیرک‌هایی را که سایه بان‌ها به آنها آویزان است، نگه داشته‌اند. در ساخت عمارت با دقت بسیاری از انواع ترکیبات ساختمانی استفاده شده، برای فونداسیون از بتون و برای ستون‌ها و طاق‌ها از سنگ آهک (تراورتن) استفاده شده، در ستون‌های به کار رفته برای دیوار دو طبقه زیرین، از نوعی سنگ متخلخل به نام توفا (Tufa) استفاده شده‌است. برای طبقات فوقانی و اکثر طاق‌ها از آجر بتونی استفاده شده‌است.
 

دیوار چین  

دیوار چین که یکی از هفت اعجاز جهان شمرده می‌شود، در جهان به لحاظ زمان ساخت طولانی‌ترین و بزرگترین مهندسی تدافعی نظامی ‌در قدیم است.

این دیوار در نقشه جغرافیایی چین ۷۰۰۰ کیلومتر امتداد یافته است. این اثر سال ۱۹۸۷ در “فهرست میراث جهانی” ثبت شد. تاریخ ساخت دیوار چین به قرن ۹ قبل از میلاد باز می‌گردد.

حکومت وقت چین برای جلوگیری از حملات ملیت‌های شمالی، برجهای آتش برای خبر رسانی و یا قلعه‌های مرزی برای حصول اطلاعات دشمن را در ارتباط با دیوار و بر روی آن ایجاد کرد.

در دوره حکمرانی سلسله‌های بهار و پاییز و کشورهای جنگجو، میان دوک‌ها جنگ بر پا شد و کشورها با استفاده از کوه‌های مرزی به ساخت دیوار پرداختند تا سال ۲۲۱ قبل از میلاد، امپراتور چین شی خوان پس از به وحدت رساندن چین، دیوارهای دوک‌ها را به هم متصل کرد که به صورت دیوار بزرگ در مرزهای شمالی بر روی کوه‌ها در آمد. او می‌خواست با این کار از حملات دشمن به مراتع شمالی جلوگیری کند.
 
در این زمان طول دیوار چین به ۵۰۰۰ کیلومتر می‌رسید. در سلسله خان پس از سلسله چین طول دیوار به ۱۰ هزار کیلومتر رسید. در تاریخ دو هزار و اندی ساله چین، حکمرانان دوران مختلف به ساخت دیوار چین پرداختند. تا اینکه طول دیوار به ۵۰ هزار کیلومتر رسید. این میزان معادل گردش به دور کره زمین است.

دیواری که اکنون مردم مشاهده می‌کنند، دیوار متعلق به سلسله مینگ (سال ۱۳۶۸ – سال ۱۶۴۴ ) است از غرب به دروازه ” جایو گوان” در استان گان سو چین و از شر ق به ساحل رود یالو جیان در استان لیائو نینگ در شمال شرقی چین منتهی می‌شود و درمیان آن ۹ استان- شهر و ناحیه خود مختار به طول ۷۳۰۰ کیلومتر وجود دارد و مردم انرا دیوار طولانی می‌نامند.

دیوار چین به عنوان پروژه تدافعی بر روی کوه‌ها ساخته می‌شد از بیابان‌ها مراتع و لجنزارها عبور می‌کرد. کارگران طبق عوارض زمینی،ساختار متفاوتی برای ایجاد دیوار در نظر گرفتند که درایت و عقل نیاکان چین را نشان می‌دهد. دیوار بر مسیر کوه‌های پر فراز و نشیب امتداد یافته است. در بیرون دیوار پرتگاه‌های بلند دیده می‌شود. در واقع کوه و دیوار به یکدیگر پیوند خورده اند. لذا دشمن به هیچوجه قادر به نفوذ به این دیوار نبود. دیوار چین معمولا با آجرهای بزرگ و سنگ مستطیل ساخته شده و در وسط آن خاک و خرده سنگ ریخته شده و ارتفاع ان ۱۰ متر است در پهنای دیوار برای عبور چهار اسب کافی است و در یک ردیف عرض آن ۴ -۵ متر است تا در زمان انتقال غلات و سلاحها مشکلی ایجاد نشود.

طرف درونی دیوار، نرده سنگی و در وجود دارد که به آسانی حرکت می‌کند. در فاصله معینی سکوی دیواری و یا برج آتش برای خبررسانی ساخته شده است. سکوی دیواری برای ذخیره سلاحها و غلات و استراحت سربازان است و در جنگ مخفیگاه بوده است. هنگامی ‌که دشمن دست به حمله می‌زد برج‌های آتش روشن می‌کردند و سراسر کشور از حمله آگاه می‌شدند.

اکنون مقاومت دیوار چین به عنوان یک مانع نظامی ‌از بین رفته است. اما زیبایی معماری مخصوص آن دیدنی است. زیبایی دیوار چین پر ابهت، و باعظمت است. از دور دیواری بلند و پر پیچ و خم بر روی کوه‌ها همانند اژدهایی در حال حرکت به چشم می‌خورد و صحنه‌ای شکوهمند ایجاد شده است. از نزدیک، دروازه‌های پر ابهت، دیوار‌ها، سکوهای دیواری، برج‌های دیده بانی، برج‌های آتش هماهنگ با عوارض زمینی آکنده از دلربایی هنری است. دیوار چین دارای اهمیت تاریخی و فرهنگی و ارزش دیدنی است. چینی‌ها می‌گویند: “کسی که به دیوار چین صعود نکرده باشد، قهرمان نیست”.

گردشگران چینی و خارجی از پیمودن دیوار احساس افتخار می‌کنند. حتی سران بسیاری کشورهای خارجی نیز فرصت دیدار از این اثر بزرگ را از دست نمی‌دهند.

برخی از بخش‌های دیوار چین بخوبی حفظ شده است از جمله دیوار “بادلینگ” در نزدیکی بیجنیگ دیوار “سی ما تای”، دیوار “موتیان یو”، دروازه شان حای گوان در انتهای شرقی دیوار چین است که نخستین دروازه چین نامیده می‌شود و دروازه “جایوگوان” در انتهای غرب در گان سو، این بخش‌ها همچنین از مکان‌های بسیار مشهور و دیدنی دیوار است و گردشگران زیادی در تمام سال از آنها بازدید می‌کنند.

دیوار چین تجسم درایت و رنج و زحمت میلیونها چینی در دوره باستان چین است. این اثر پس ازهزاران سال از بین نرفته و دارای دلربایی فناناپذیر و سمبل روحیه ملیت چین است. سال ۱۹۸۷ میلادی دیوار چین به عنوان “سمبل ملیت چین” در فهرست میراث جهانی ثبت شد.

ماچو پیچو

ماچو پیچو به معنی قلهٔ قدیمی، از آثار دورهٔ اینکاها می‌باشد که در ارتفاع ۲٬۴۳۰ متری از سطح دریا در دامنهٔ کوه در بالای درهٔ اوروباما در کشور پرو و در ۷۰ کیلومتری شمال کوسکو قرار گرفته‌ است. اغلب اوقات از آن به‌عنوان «شهر گمشدهٔ اینکاها» یاد می‌شود. ماچو پیچو احتمالأ شناخته شده‌ترین نماد امپراتوری اینکاها می‌باشد.

این شهر در حدود سال ۱۴۵۰ میلادی ساخته‌شده‌ و صدها سال پیش در زمان فتح اینکاها توسط اسپانیایی‌ها متروک شده ‌است. برای قرن‌ها فراموش شده‌بود و به جز عده‌ای از مردم محلی کسی از آن نامی‌ به خاطر نداشته است. این اثر در سال ۱۹۱۱ میلادی توسط هیرام بینگهام، تاریخ‌شناس آمریکایی به جهانیا%NC/B@5معرفی ‌شد. پس از آن، ماچو پیچو به یکی از مناطق جذب توریست تبدیل ‌شد و در سال ۱۹۸۱ میلادی در فهرست آثار کشور پرو و در سال ۱۹۸۳ میلادی در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسید. این اثر هم اکنون به عنوان یکی از عجایب هفتگانه جدید شناخته می‌شود.

ماچو پیچو با دیوارهای س:/.,گی جلا داده‌شده مطابق با معماری کلاسیک اینکاها ساخته شده‌است. اولین بنای این مجموعه این‌تی‌هوآتانا (به اسپانیایی: Intihuatana)، معبد خورشید که اطاقی با ۳ پنجره و در منطقه‌ای از ماچو پیچو که باستانشناسان آن را منطقهٔ مقدس می‌نامند، می‌باشد. در سال ۲۰۰۳ میلادی تعداد توریست‌های این شهر باستانی ۴۰۰٬۰۰۰ نفر بوده‌است. در سپتامبر ۲۰۰۷ میلادی، پرو و دانشگاه ییل به توافقی مبنی بر استرداد صنایع دستی برداشته‌شده از ماچو پیچو در اوایل قرن بیستم میلادی توسط هیرام بینگهام دست یافتند.

تاریخچه

این‌تی‌هوآتانا (به انگلیسی: ‎Intihuatanais )، تصور می‌شود یک ساعت نجومی ‌است که توسط اینکاها طراحی و ساخته شده‌است.

ماچو پیچو در حدود سال ۱۴۵۰ میلادی در ارتفاعات امپراتوری اینکاها ساخته شده ‌است. این شهر در حدود ۱۰۰ سال بعد در پی پیروزی امپراتوری اسپانیا متروک شد.

این دژ در ۵۰ مایلی کوسکو، پایتخت اینکاها قرار دارد و به همین دلیل هرگز مانند سایر شهرهای اینکاها پیدا و ویران نشده‌است. در طول قرنها، جنگل‌های اطراف این مجموعه رشد کرده و آن را پوشانده است و به همین دلیل از نظرها پنهان مانده ‌است و تنها عدهٔ معدودی از وجود آن اطلاع داشته‌اند. در بیست و چهارم ژوئیهٔ سال ۱۹۱۱ میلادی، ماچو پیچو به‌وسیلهٔ هیرام بینگهام، تاریخ‌شناس آمریکایی در یک سخنرانی‌ در دانشگاه ییل به دنیای غرب معرفی شد. او به ‌وسیلهٔ راهنمایی محلیانی که گهگاه به سایت مراجعه می‌کردند به آنجا هدایت شد. بینگهام مطالعات باستان‌شناسی را انجام داد و تحقیقاتش را دربارهٔ آن محل کامل کرد و آن را «شهر گمشدهٔ اینکاها» که نام اولین کتابش نیز بود، نامید. او هرگز اعتباری برای کسانی که او را به آن محل راهنمایی کردنند قائل نشد و آن را یک شایعهٔ محلی نامید.

بینگهام در حال جستجو برای یافتن شهر ویکتوس، آخرین پناهگاه و موضع ایستادگی اینکاها در دوران تسلط اسپانیا بر پرو بود. در سال ۱۹۱۱ میلادی، بعد از سال‌ها کاوش و سفر در حوالی منطقه، او توسط کو‌اِن‌چو‌آنز (به اسپانیایی: Quechuans) که در ماچو پیچو و در زیرساخت‌های اصلی شهر زندگی می‌کرد به دژ هدایت شد. او چندین سفر دیگر انجام داد و حفاری‌هایی را نیز در سایت در حوالی سال ۱۹۱۵ میلادی هدایت کرد. او کتاب‌ها و مقالاتی دربارهٔ کشف ماچو پیچو نوشت.

سیمون ویسبارد، کاوشگر قدیمی ‌کوسکو، مدعی می‌باشد که انریک پالما، گابینو سانچز و آگوستین لیزاراگا که اسمامی‌شان بر روی یکی از صخره‌ها در آنجا در تاریخ ۱۴ ژوئیه سال ۱۹۰۱ میلادی حک شده‌است قبل از بینگهام آنجا را کشف کرده‌ بودند. همچنین، در سال ۱۹۰۴ میلادی یک مهندس به نام فرانکلین ظاهراً اشاره‌ای به خرابه‌ها از فاصلهٔ دور داشته‌است. بنا بر ادعای خانوادهٔ پِین، او به توماس پِین، مبلغ مذهبی که در آن مکان زندگی می‌کرده است، دربارهٔ این محل گفته است. در سال ۱۹۰۶ میلادی، پین و مبلغی دیگر به نام استوارت ای مک نارین (۱۸۶۷ تا ۱۹۶۵ میلادی) ظاهراً به محل خرابه‌ها صعود کرده‌اند.

در سال ۱۹۱۳، این مکان بعد از اینکه انجمن جغرافیای ملی (به انگلیسی: ‎National Geographic Society ) بحث‌های ماه آوریل را بطور کامل به آن اختصاص داد شهرت بسیاری پیدا کرد. در سال ۱۹۸۱ میلادی منطقه‌ای به وسعت ۳۲۵.۹۲ کیلومتر مربع که ماچو پیچو را احاطه کرده‌بود جزء میراث تاریخی پرو به ثبت رسید. این منطقه تنها به این خرابه‌ها محدود نمی‌شد بلکه شامل مناظر طبیعی منطقه‌ای نیز می‌شود.

ماچو پیچو به‌عنوان میراث جهانی یونسکو در سال ۱۹۸۳ میلادی به ثبت رسید. و این منطقه «یک شاهکار خالص معماری و نشانه‌ای منحصر به فرد از تمدن اینکاها» نامیده شد. این اثر هم اکنون به عنوان یکی از عجایب هفتگانه جدید شناخته می‌شود.
 
منطقهٔ جغرافیایی

ماچو پیچو در ۷۰ کیلومتری شمال غربی کوسکو، در بالاترین نقطهٔ کوه ماچو پیچو، ۲٬۳۵۰ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده‌است. این اثر از مهم‌ترین آثار باستانشناسی در آمریکای جنوبی و پربیننده‌ترین جاذبهٔ توریستی کشور پرو می‌باشد.

از سمت بالا، در صخرهٔ ماچو پیچو، یک صفحهٔ سنگی عمودی ۶۰۰ متری قرار دارد که در انتها به رودخانهٔ اوروباما می‌رسد. مکان این شهر جزء اسرار نظامی‌ بوده ‌است.

توریسم

ماچو پیچو که جزء میراث ثبت شدهٔ یونسکو می‌باشد به‌عنوان پر بازدیدترین مکان توریستی کشور پرو و مهم‌ترین منبع درآمد، بطور پیوسته در معرض خطرهای اقتصادی و تجاری قراردارد. در اواخر ۱۹۹۰ میلادی، دولت پرو اجازهٔ ساخت ماشین کابلی و یک هتل لوکس همراه با رستوران و مجموعهٔ توریستی را در خرابه‌های منطقهصادر کرد. این تصمیم با مخالفت دانشمندان و عموم مردم پرو روبرو شد. آنها معتقد بودند که تعداد زیاد توریست در آنجا امکان اعمال خطر را بر آن افزایش می‌دهد.

توریست‌های ماچو پیچو همه ساله در حال افزایش می‌باشد و در سال ۲۰۰۳ میلادی معادل ۴۰۰٬۰۰۰ نفر بوده‌است. به این منظور، اعتراض‌های شدیدی برای ساختن پل جدید در این سایت صورت گرفته است و یونسکو این سایت را در لیست آثار در معرض خطر قرار داده‌است.

در هنگام استفاده از این مکان صدماتی به آن وارد شده‌است. در سپتامبر سال ۲۰۰۰ میلادی، ساعت آفتابی این‌تی‌هوآتانا به علت سقوط یک جرثقیل ۴۵۰ کیلوگرمی ‌به شدت صدمه دید. این جرثقیل توسط یک شرکت تبلیغاتی که آگهی برای یک مدل آبجو می‌ساخت استفاده می‌شد.

 پترا به عربی ( البتراء ) شهری تاریخی در کشور پادشاهی اردن

 این شهر باستانی در ۲۶۲ کیلومتری جنوب شهر عمّان پایتخت اردن ودر غرب راه اصلی بین شهر عمّان و شهر عقبه واقع شده ‌است. شهری است به کمال که همهٔ آن در کوه و در تخته سنگهایی به رنگ گل سرخ یا رنگ صورتی تراشیده شده ‌است. از اینجاست که نام این شهر زیبا پترا نهاده شده‌است. کلمه (پترا) به زبان یونانی به معنی (صخره) است و چون این شهر باستانی تماماً در سنگ (صخره) کنده شده‌است آنرا پترا نامیده‌اند.

همچنین این شهر تاریخی و زیبا را به خاطر گل سرخ گون بودنش بنام (المدینة الوردیة) نیز نامیده شده‌است، در سال ۱۹۷۸ میلادی کتابی در این مورد نوشته شده‌است که از تاریخ بنای این شهر باستانی سخن می‌گوید، مؤلف نام کتاب را (الأسرار المَدینَة الوَردِیَة) نامگذاری نموده ‌است. نام قدیم این شهر سلع بود، یعنی (صخره) رومیان نامش را به زبان خودشان ترجمه نموده‌اند.، درقرن اول قبل از میلاد و در عهد شاه غسانی حارث سوم درخشید.
 

زندگی بزرگان علم

بانوی برجسته ی جهان علم

 

ماری کوری,زندگی نامه ماری کوری

بانوی برجسته ی جهان علم     
روزی در یکی از جلسات سخنرانی یکی از اساتید بزرگ ریاضیات، دختری جوان، سخنان استاد را یادداشت می کرد. استاد در ضمن بیاناتش گفت: “من از دل ذره، آفتاب بیرون می آورم.
● تاریخچه
دختر جوان، اهل کشور لهستان بوده و ماری نام داشت.وی در شهر ورشو، پایتخت لهستان در خانواده ای فقیر به دنیا آمد و در همان شهر تحصیلات دبیرستان خود را به اتمام رسانید.
سپس با مشکلات اقتصادی زیادی در دانشگاه اریس به تحصیل ادامه داد. وی اتاق کوچکی داشت و چون هزینه ی برق زیاد بود، شب ها به کتابخانه ای می رفت و تا دیر وقت در نور و گرمای کتابخانه به مطالعه می پرداخت.
● پیوند علمی یا پیوندی ناگسستنی
ماری در سال چهارم دانشگاهش در پاریس با دانشمند جوانی به اسم “پیر کوری” آشنا شد.این آشنایی، ریشه دار شد و این دو جوان شیفته ی علم را به هم پیوند داد.در سال ۱۸۹۵ این دو دانشمند، پیوند زناشویی بستند و از آن پس ماری را ماری کوری نامیدند.
علم قدرتی دارد که حتی تصور آن برای ما لذت بخش است. دانشمندان بزرگ گفته اند که جهان، هم چون کتاب بزرگی است که در هر سطرش رازی نهفته دارد. مردم کلمات این کتاب را خوانده و متحیر می شوند، ولی دانشمندان با مطالعه ی آن، پرده از راز طبیعت برمی دارند.
● پایان نامه ی ماری کوری
ماری کوری برای اخذ گواهینامه ی پایان تحصیلاتش، با راهنمایی همسرش بر روی عناصری که بعدها مواد رادیو اکتیو نام گرفتند، به تحقیق پرداخت.وی پایان نامه ی خود را با آزمایش درباره ی یگانه عنصر رادیو اکتیو شناخته شده ی آن زمان آغاز کرد.
او در تحقیقاتش به این نتیجه رسید که پرتوزایی در سنگ معدنی اورانیوم از خود اورانیوم بیشتر است. بنابراین، وجود عناصر ناشناخته با شدت تشعشعی بالا را در سنگ اورانیوم حدس زد.

حدس ماری پس از انجام آزمایشاتی به تحقق پیوست و او اسم آن عنصر را “رادیوم” گذاشت. به زودی معلوم شد که می توان رادیوم را در صنعت و پزشکی به کار گرفت.
گروهی از مهندسان آمریکایی می خواستند تکنیک به دست آوردن رادیوم را از دانشمندان جوان بخرند، اما آن ها با چشم پوشی از مسایل مالی، روش به دست آوردن رادیوم را منتشر کردند.
● صعود ماری کوری به قله ی دانش
در سال ۱۹۰۳فرهنگستان علوم سوئد به پیر کوری، جایزه ی نوبل داد.اندکی بعد وی استاد دانشگاه پاریس شد و ماری کوری نیز ریاست آزمایشگاه فیزیک را در دانشگاه پاریس عهده دار شد. این دو دانشمند دو دختر داشتند. البته زمان زیادی نگذشت که پیر کوری در تصادفی کشته شد و ماری کوری به سوگ همسرش نشست.
بعد این حادثه ی ناگوار به پیشنهاد هیأت دانشگاه در جای همسرش به تدریس پرداخت و تا آن زمان هیچ زنی چنین رتبه ی علمی نداشت.ماری هنگام تدریس در دانشگاه، تحقیقات خود را درباره ی رادیوم تکمیل کرد و در سال ۱۹۱۱ دومین جایزه ی نوبل از طرف فرهنگستان علوم سوئد به وی عطا شد.
هیچ گاه شهرت و مقام او را فریفته نکرد و با وجود مقام بلند علمی در خانه، کدبانو و مادری مهربان بود. اینیشتین درباره او گفته است : “ماری کوری یکی از نام آورترین کسانی است که نام و آوازه او را نفریفت.”
● قاتل نامرئی ماری کوری که بود؟
ماری کوری در سال ۱۹۳۴ در پاریس در گذشت. مرگ وی برای پزشکان حیرت انگیز بود که چه مرضی او را از پای درآورده بود؟ ماری چندین سال با رادیوم کار کرده و در معرض تشعشعات آن قرار گرفته بود. پزشکان بر این عقیده بودند که قاتل نامرئی وی رادیوم بوده است.
● ارزش های اجتماعی و اخلاقی ماری کوری
زندگی این بانوی برجسته که دو جایزه ی نوبل گرفت؛ سرشار از امید و تلاش بود. وی ابتدای دوران جوانیش را با زندگی دشواری شروع کرد و در سایه ی سعی و تلاش به بزرگترین مقام علمی جهان رسید.

دل نوشته

به دنبال خدا نگرد

خدا در بیابان های خالی از انسان نیست

خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست

به دنبالش نگرد

خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست

خدا در قلبی است که برای تو می تپد

خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد

خدا آنجاست

در جمع عزیزترین هایت

خدا در دستی است که به یاری می گیری

در قلبی است که شاد می کنی

در لبخندی است که به لب می نشانی

خدا در بتکده و مسجد نیست

گشتنت زمان را هدر می دهد

خدا در عطر خوش نان است

خدا در جشن و سروری است که به پا می کنی

خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دور از انسان ها

جست و جو مکن

خدا آنجا نیست

او جایی است که همه شادند

و جایی است که قلب شکسته ای نمانده

در نگاه پر افتخار مادری است به فرزندش

در نگاه عاشقانه زنی است به همسرش

باید از فرصت های کوتاه زندگی جاودانگی را جست

زندگی چالشی بزرگ است

مخاطره ای عظیم

فرصت یکه و یکتای زندگی را

نباید صرف چیزهای کم بها کرد

چیزهای اندک که مرگ آن ها را از ما می گیرد

زندگی را باید صرف اموری کرد که مرگ نمی تواند آن ها را از ما بگیر

زندگی کاروانسرایی است که شب هنگام در آن اتراق می کنیم

و سپیده دمان از آن بیرون می رویم

فقط یک چیزهایی اهمیت دارند

چیزهایی که وقت کوچ ما ، از خانه بدن ، با ما همراه باشند

دنیا چیزی نیست که آن را واگذاریم

و با بی پروایی از آن درگذریم

دنیا چیزی است که باید آن را برداریم و با خود همراه کنیم

سالکان حقیقی می دانند که همه آن زندگی باشکوه هدیه ای

از طرف خداوند است

و بهره خود را از دنیا فراموش نمی کنند

کسانی که از دنیا روی برمی گردانند

نگاهی تیره و یأس آلود دارند

آن ها دشمن زندگی و شادمانی اند

خداوند زندگی را به ما نبخشیده است تا از آن روی برگردانیم

سرانجام خداوند از من و تو خواهد پرسید :

آیا ” زندگی ” را ” زندگی کرده ای ” ؟!

 

دل نوشته ها

حرمت اعتبار خود را

هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران مشکن

که ما هر یک یگانه ایم

موجودی بی نظیر و بی تشابه .

و آرمان های خویش را

به مقیاس معیارهای دیگران بنیاد مکن

تنها تو می دانی که “بهترین” در زندگانیت

چگونه معنا می شود .

از کنار آنچه با قلب تو نزدیک است آسان مگذر

بر آن ها چنگ درانداز ، آنچنان که در زندگی خویش

که بی حضور آنان ، زندگی مفهوم خود را از دست می دهد .

با دم زدن در هوای گذشته

و نگرانی فرداهای نیامده

انگشتانت فرو لغزد و آسان هدر شود

هر روز ، همان روز را زندگی کن

و بدین سان تمامی عمر را به کمال زیسته ای .

و هرگز امید از کف مده

آنگاه که چیز دیگری

برای دادن در کف داری .

همه چیز در همان لحظه ای به پایان می رسد

که قدم های تو باز می ایستد

و هراسی به خود راه مده

از پذیرفتن این حقیقت که

هنوز پله ای تا کمال فاصله باشد .

تنها پیوند میان ما

خط نازک همین فاصله است

برخیز و بی هراس خطر کن

در هر فرصتی بیاویز

و هم بدینسان است که به مفهوم شجاعت

دست خواهی یافت

آنگاه که بگویی دیگر نخواهمش یافت

عشق را از زندگی خویش رانده ای

عشق چنان است که هر چه بیشتر ارزانی داری ، سرشارتر شود

و هر گاه که آن را تنگ در مشت گیری ، آسان تر از کف رود

پروازش ده تا که پایدار بماند

زندگی مسابقه نیست

زندگی یک سفر است

و تو آن مسافری باش

که در هر گامش

ترنم خوش لحظه ها جاریست …

درس زندگی

ساده ترین درس زندگی این است : هرگز کسی را میازار. (ژان ژاک روسو)                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                 

اکنون که ارغوان به تو نفروخت گل فروش
پیراهنی به رنگ گل ارغوان بپوش

از یاد بردن غم عالم میسر است
اکنون که با شراب نشد شوکران بنوش…

فاضل نظری                                                                                                                                                                                                                                               


چینی نازک «تنهایی» من
به سراغ من اگر می آیید
پشت هیچستانم
پشت هیچستان جایی است
پشت هیچستان رگ های هوا
… پر قاصدهایی ست
که خبر می آرند
از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک
روی شنها هم
نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است
که صبح
به سر تپه ی معراج «شقایق» رفتند
پشت هیچستان
چتر خواهش باز است
تا نسیم عطشی در بُن برگی بدود
زنگ «باران» به صدا می آید
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی
سایه ی نارونی تا ابدیت جاری ست
به سراغ من اگر می آیید
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک «تنهایی» من
سهراب سپهری                                

مناجات

 

 

تنها تو میدانی!

رابطه ام را با باران تنها تو میدانیتو

که هزاران بار حل میشوی درقطرات باران

ومیآیی تا همین حوالی

جایی که همیشه هستی!

باران میشوی تا لمس کنی دستانم را ومن

من عجیب میشوم از لمس دستانی که لمس نمیشود

شنیدن صدایی که به گوش نمیرسد

وچهره ای که هیچ وقت به چشم نمی آید

خدایم .

تنها تو میدانی

تویی که دمیده ای در من

که اینگونه عاشق باشم ودوست بدارم ولبریز شوم از

عشق

تنهایی تنهایی

وباری گر بشود لبریز از بندگی!

تک تک سلول های بدنم تو را میخوانند وقتی باران می آید

با تمام وجود با نظاره می ایستم وغرق می شوم

غرق خدایی به وسعت “تو“!

تک تک وجودم تو را میخوانند

تو را لمس میکنند

صدای دلنشینی دارد

باران تو

عشق

هر کجا هستم باشم…آسمان مال من است

 خدا، زمین ، عشق مال من است…

 

 

زندگی نامه بزرگان : آلبرت انیشتین

 

 

 

بیوگرافی و زندگی نامه آلبرت انیشتین

آلبرت انیشتین در چهاردهم مارس ۱۸۷۹ در شهر اولم که شهر متوسطی از ناحیه و ورتمبرگ آلمان بود متولد شد. اما شهر مزبور در زندگی او اهمیتی نداشته است، زیرا یک سال بعد از تولد او خانواده وی از اولم عازم مونیخ گردید. پدر آلبرت ، هرمان انیشتین کارخانه‌ کوچکی برای تولید محصولات الکترو شیمیایی داشت و با کمک برادرش که مدیر فنی کارخانه بود از آن بهره‌برداری می‌کرد. گر چه در کار معاملات بصیرت کامل نداشت. پدر آلبرت از لحاظ عقاید سیاسی نیز مانند بسیاری از مردم آلمان گر چه با حکومت پروسیها مخالفت داشت، اما امپراتوری جدید آلمان را ستایش می‌کرد و صدر اعظم آن «بیسمارک» و ژنرال «مولتکه» و امپراتور پیر یعنی «ویلهم اول» را گرامی می‌داشت.

 

مادر انیشتین که قبل از ازدواج پائولین کوخ نام داشت بیش از پدر زندگی را جدی می‌گرفت و زنی بود از اهل هنر و صاحب احساساتی که خاص هنرمندان است و بزرگترین عامل خوشی او در زندگی و وسیله تسلای وی از علم روزگار موسیقی بود. آلبرت کوچولو به هیچ مفهوم کودک اعجوبه‌ای نبود و حتی مدت زیادی طول کشید تا سخن گفتن آموخت، بطوری که پدر و مادرش وحشت زده شدند که مبادا فرزندشان ناقص و غیر عادی باشد. اما بالاخره شروع به حرف زدن کرد، ولی غالباً ساکت و خاموش بود و هرگز بازیهای عادی را که مابین کودکان انجام می‌گرفت و موجب سرگرمی کودک و محبّت فی مابین می‌شود را دوست نداشت.

 

آلبرت مرتباً و هر سال از پس سال دیگر طبق تعالیم کاتولیک تحصیل کرد و از آن لذّت فراوان می‌برد وحتّی در مواردی از دروس که به شرعیات و قوانین مذهبی کاتولیک بستگی داشت چنان قوی شد که می‌توانست در هر مورد که همشاگردانش قادر نبودند به سؤالهای معلّم جواب دهند او به آنها کمک می‌کرد.

 

انیشتین جوان در ده سالگی مدرسه ابتدائی را ترک کرد و در شهر مونیخ به مدرسه متوسطه «لوئیت پول» وارد شد. در مدرسه متوسطه اگر مرتکب خطایی می‌شدند، راه و رسم تنبیه ایشان آن بود که می‌بایست بعد از اتمام درس ، تحت نظر یکی از معلّمان ، در کلاس توقیف شوند و با درنظر گرفتن وضع نابهنجار و نفرت انگیز کلاسهای درس ، این اضافه ماندن شکنجه‌ای واقعی محسوب می‌شد.

ذوق هنری

ذوق هنری انیشتین چنان بود که او وقتی پنج ساله بود، روزی پدرش قطب نمای جیبی را به وی نشان داد، خاصّیت اسرار آمیز عقربه مغناطیسی در کوک تأثیر عمیقی گذاشت. با وجود آنکه هیچ عامل مرئی در حرکت عقربه تأثیری نداشت، کودک چنین نتیجه گرفت در فضای خالی باید عاملی وجود داشته باشد که اجسام را جذب کند. وقتی که انیشتین پانزده ساله بود حادثه‌ای اتفاق افتاد که جریان زندگی او را به راه جدیدی منحرف ساخت.

 

هرمان پدر او در کار تجارت خویش با مشکلاتی مواجه شد و در پی آن صلاح را در آن دیدند که کارخانه خود را در مونیخ بفروشد و جای دیگری را برای کسب و کار خود ترتیب دهند. از آنجا که وی خوش بین و علاقمند به کسب لذّتهایی بود، تصمیم گرفت که به کشوری مهاجرت کند که زندگی در آن با سعادت بیشتری همراه باشد و به این منظور ایتالیا را انتخاب کرد و در شهر میلان مؤسسه مشابهی را ایجاد کرد. هنگامیکه وارد شهر میلان شدند آلبرت به پدر خود گفت که قصد دارد تابعیت کشور آلمان را ترک گوید. آقای هرمان به وی تذکر داد که این کار زشت و نابهنجار است.

دوران دانشجویی

در این دوران مشهورترین مؤسسه فنی در اروپا مرکزی به استثنای آلمان ، مدرسه دارالفنون سوئیس در شهر زوریخ بوده است. آلبرت در امتحان داوطلبان شرکت کرد، ولی بخاطر اینکه در علوم طبیعی اطلاّعات وسیعی نداشت درامتحان پذیرفته نشد. با این حال مدیر دارالفنون زوریخ تحت تأثیر اطلاّعات وسیع او در ریاضیات واقع شد و از او درخواست کرد که دیپلم متوسطه‌ای را که برای ورود به دارالفنون لازم است در یک مدرسه سوئیسی بدست آورد و او را به مدرسه ممتاز شهر کوچک «آرائو»که با روش جدیدی اداره می‌شد معرفی کرد.

 

بعد از یک سال اقامت در مدرسه مذبور دیپلم لازم را بدست آورد و در نتیجه بدون امتحان در دارالفنون زوریخ پذیرفته شد. با اینکه درسهایفیزیک دارالفنون آمیخته با هیچگونه عمق فکری نبود، باز هم حضور در آنها آلبرت را تحریک کرد که کتب جستجو کنندگان بزرگ این را مورد مطالعه قرار دهد. او ، آثار استادان کلاسیک فیزیک نظری از قبیل: بولتزمان ،ماکسول و هرتز را با حرص عجیبی مطالعه کرد. شب و روز اوقات او با مطالعه این کتابها می‌گذشت و ضمن مطالعه آنها با هنر استادانه‌ای آشنا شد که چگونه بنیان ریاضی مستحکمی ساخت. او درست در خاتمه قرن ۱۹ تحصیلات خود راپایان داد و به مسأله مهم تهیه شغل مواجه شد.

 

از آنجا که نتوانست مقام تدریسی در مدرسه پلی تکنیک بدست آورد، تنها یک راه باقی ماند و آن این بود که چنین شغل و مقامی در مدرسه متوسطه‌ای جستجو کند. اکنون سال ۱۹۱۰ شروع شده و آلبرت بیست و یک سال داشت و تابعیت سوئیس را بدست آورده بود. او در هنگام داوطلب شغل معلّمی خصوصی گردید و پذیرفته شد. انیشتین از کار خود راضی و حتّی خوشبخت بود که می‌تواند به پرورش جوانان بپردازد، امّا بزودی متوجّه شد معلمّان دیگر نیکی را که او می‌کارد ضایع و فاسد می‌کنند و این شغل را ترک کرد.

 

بعد از این دوران تاریک ، ناگهان نوری درخشید و بعد از مدّتی در دفتر ثبت اختراعات مشغول به کار شد و به شهر «برن» انتقال یافت. کمی بعد از انتقال به شهر برن انیشتین با میلواماریچ همشاگردی قدیم خود در مدرسه پلی تکنیک ازدواج کرد و حاصل آن دو پسر پی در پی بود که اسم پسر بزرگتر را آلبرت گذاشتند. کار انیشتین در دفتر اختراعات خالی از لطف نبود و حتّی بسیار جالب می‌نمود وظیفه وی آن بود که اختراعات را که به دفتر مذبور می‌آوردند، مورد آزمایش اوّلیه قرار می‌داد.

 

شاید تمرین در همین کار موجب شده بود که وی با قدرت خارق العاده و بی‌مانند بتواند همواره نتایج اصلی و اساسی هر فرض و نظریه جدیدی را با سرعت درک و استخراج کند. چون انیشتین بخصوص به قوانین کلی فیزیک علاقه داشت و به حقیقت در صدد بود که با کمک محدودی میدان وسیع تجارت را به وجهی منطقی استنتاج کند.

 

 

کسب کرسی استادی دانشگاه

در اواخر سال ۱۹۱۰ کرسی فیزیک نظری در دانشگاه آلمانی پراگ خالی شد. انتصاب استادان این قبیل دانشگاهها طبق پیشنهاد دانشکده بوسیله امپراتور اتریش انجام می‌گرفت که معمولاً حقّ انتخاب خویش را به وزیر فرهنگ وا می‌گذاشت. تصمیم قطعی برای انتخاب داوطلب ، قبل از همه ، بر عهده فیزیکدانی به نام «آنتون لامپا» بود و او برای انتخاب استاد دو نفر را مدّ نظر داشت که یکی از آنها «کوستاو یائومان» و دیگری «انیشتین» بود. «یائومان» آن را نپذیرفت و پس از کش و قوسهای فراوان انیشتین این مقام را پذیرفت.

 

وی صاحب دو ویژگی بود که موجب گردید وی استاد زبردستی گردد. اوّلین آنها این بود که علاقه فراوان داشت تا برای عدّه بیشتری از همنوعان خود و بخصوص کسانی که در حول و حوش او می‌زیسته‌اند مفید باشد. ویژگی دوّم او ذوق هنریش بود که انیشتین را وا می داشت که نه فقط افکار عمومی خود را به نحوی روشن و منطقی مرتّب سازد، بلکه روش تنظیم آنها به نحوی باشد که چه خود او و چه استفاده کنند از نظر جهان شناسی نیز لذّت می‌برند.

 

هدف انیشتین این بود که فضای مطلق را از فیزیک براندازد، نظریه نسبیت سال ۱۹۰۵ که در آن انیشتین فقط به حرکت مستقیم الخط متشابه پرداخته بود، انیشتین با کمک اصل تعادل پدیده‌های جدیدی را در مبحث نور پیش بینی کند که قابل مشاهده بوده‌اند و می‌توانست صحت نظریه جدید او را از لحاظ تجربی تأیید کرد.

عزیمت از پراگ

در مدّتی که انیشتین در پراگ تدریس می‌کرد، نه فقط نظریه جدید خود را درباره غیر وی بنا نهاد بلکه با شدّت بیشتری نظریه خود را درباره کوانتوم نو را که در شهر برن شروع کرده بود، توسعه داد. با همه این تفاصیل انیشتین به دانشگاه پراگ اطّلاع داد که در خاتمه دوره تابستانی سال ۱۹۱۲ خدمت این دانشگاه را ترک کرد. عزیمت ناگهانی انیشتین از شهر پراگ موجب سر و صدای بسیار در این شهر شد، در سر مقاله بزرگترین روزنامه آلمانی شهر پراگ نوشته شد: «که نبوغ و شهرت فوق العاده انیشیتن باعث شد که همکارانش او را مورد شکنجه و آزار قرار دهند و به ناچار شهر پراگ را ترک کرد.»

 

انیشتین عازم شهر زوریخ گردید و در پایان سال ۱۹۱۲ با سمت استادی مدرسه پلی تکنیک زوریخ مشغول به کار شد. شهرت انیشتین به تدریج تا آنجا رسیده بود که بسیاری از مؤسسات و سازمانهای علمی جهان علاقه داشتند که وی به عنوان عضو وابسته با مؤسسه ایشان در ارتباط باشد. سالها بود که مقامات رسمی آلمان کوشش می‌کردند که شهر برلین نه فقط مرکز قدرت سیاسی و اقتصادی باشد، بلکه در عین حال کانون فعالیت هنری و علمی نیز محسوب گردد، به همین جهت از انیشتین دعوت به عمل آوردند. مدّت کمی بعد از ورود انیشتین به برلین ، انیشتین از زوجه خویش هیلوا که از جنبه‌های مختلف با او عدم توافق داشت جدا گردید و زندگی را با تجرد می‌گذارند.

 

هنگامی که به عضویت آکادمی پادشاهی انتخاب شد، سی و چهار سال سن داشت و نسبت به همکاران خود که از او مسن‌تر بودند بیش از حد جوان می‌نمود. در این حال همه انیشتین را در وهله اوّل مردی مؤدب و دوست داشتنی به نظر می‌آوردند. فعالیت اصلی انیشتین در برلین این بود که با همکاران خویش و یا دانشجویان رشته فیزیک درباره کارهای علمی مصاحبه و مذاکره کند و آنها را در تهیه برنامه جستجوی علمی راهنمایی کند.

انیشتین و جنگ جهانی اول

هنوز یکسال از اقامت انیشتین در برلین نگذشته بود که ماه اوت ۱۹۱۴ جنگ جهانی شروع شد. در مدّت جنگ جهانی اول ، روزنامه‌های برلین همه روزه از وقایع جنگ و شروع فتوحات ارتش آلمان بود. در عین حال انیشتین در منزل خود با دختر عمه خویش الزا آشنایی پیدا کرد. الزا زنی مهربان و خونگرم بود و همچنین او از شوهر مرحوم سابق خود دو دختر داشت، با اینحال انیشتین با او ازدواج کرد. جنگ بین المللی و شرایط معرفت النفسی که در نتیجه آن بر دنیای علم تحصیل گردید مانع از آن نشد که انیشتین با حرارت فوق العاده به توسعه و تکمیل نظریه ثقل خویش بپردازد.

 

وی با پیمودن راه تفکّری که در پراگ و زوریخ پیش گرفته بود توانست در سال ۱۹۱۶ نظریه‌ای برای ثقل و جاذبه ی عمومی بنا نهد که مستقل از نظریه‌های گذشته و از نظر منطقی دارای وحدت کامل بود. اهمیت نظریه جدید به زودی مورد تأیید و توجه دانشمندانی واقع گردید که دارای قدرت خلاق علمی بودند. تأیید تجربی نظریه انیشتین توجّه عموم مردم را به شدّت جلب کرده بود از این پس دیگر انیشتین مردی نبود که فقط مورد توجّه دانشمندان باشد و بس. بزودی وی نیز همچون زمامداران مشهور ممالک ، بازیگران بزرگ سینما و تئاتر شهرت عام بدست آورد.

مسافرتهای انیشتین

تبلیغات مخالف و حملاتی که علیه انیشتین می‌شد موجب گردید که در تمام ممالک جهان و در همه طبقات اجتماعی توجّه عموم مردم بسوی نظریه‌های او جلب شود. مفاهیمی که برای توده‌های مردم هیچگونه اهمیتی نداشته است و عامه ایشان تقریبا چیزی از آن درک نمی‌کردند، موضوع مباحث سیاسی گردید. انیشتین در این زمان سفرهای خود را آغاز کرد، ابتدا به هلند ، بعد به کشورهای چک و اسلواکی ، اسپانیا ، فرانسه ، روسیه ، اتریش ، انگلیس ، آمریکا و بسیاری کشورهای دیگر. امّا نکته قابل توجّه این است که وقتی انیشتین و همسر او به بندرگاه نیویورک شدند با استقبال شدید و تظاهرات پر شوری مواجه شدند که به احتمال قوی نظیر آن هرگز هنگام ورود یکی از دانشمندان رخ نداده بود.

 

انیشتین به آسیا و به کشورهای چین ، ژاپن و فلسطین سفر کرده است و این خاتمه سفرهای او بود. درسال ۱۹۲۴ بعد از مسافرتهای متعدد به اکناف جهان انیشتین بار دیگر در برلین مستقر گردید. حملات همچنان بر او ادامه داشت و نظریات او را به عنوان بیان افکار قوم یهود و به سود فاشیسم می‌دانستند، به این دلیل انیشتین به شهر پرنیستون در آمریکا می‌رود. بعد از چندی همسرش الزا در سال ۱۹۳۶ از دنیا می‌رود و خواهر انیشتین که در فلورانس بود به شهر پرنیستون نزد برادرش آمد.

 

در همین دوران انیشتین تابیعت کشور آمریکا را می‌پذیرد. انیشتین در سال ۱۹۴۵ طبق قانون بازنشستگی مقام استادی مؤسسه مطالعات عالی پرنیستون را ترک کرد. ولی این تغییر سمت رسمی ، تغییری در روش زندگی و کار او بوجود نیاورد. وی کماکان در پرنیستون بسر می‌برد و در مؤسسه مذبور تجسّسات خود را ادامه دهد.

آخرین سالهای زندگی انیشتین

این دوران تجسس در نیمه انزوای شهر پرنیستون با اضطراب و اغتشاش آمیخته ‌شده بود. هنوز ده سال دیگر از زندگی انیشتین باقی مانده بود، لیکن این دوره ده ساله درست مصادف با هنگامی بود که عصر بمب اتمی شروع می‌گردید و بشریّت تمرین و آموزش خویش را در این زمینه آغاز می‌کرد. بنابراین مسأله واقعی که برای او مطرح شد موضوع چگونگی پیدایش بمب اتمی نبود، با وجود اینکه منظور ما در اینجا دادن چشم اندازی مختصر از روابط انیشتین با حوادث بزرگ سیاسی آخرین سالهای زندگی او می‌باشد، باز هم اگر از دو موضوع اساسی یاد نکنیم همین چشم انداز هم ناقص خواهد بود. یکی از آنها نامه مشهور است که وی می‌بایست برای همکاری خود در شوروی سابق بفرستد و دوم شرح وقایعی است که در اوضاع و احوال فیزیکدانان آمریکایی ، خاصه دانشمندان اتمی ، در داخل مملکت خودشان تغییر بسیار ایجاد کرد.

 

اکنون می‌توانیم بصورت شایسته‌تری همه آنچه را که گهگاه موجب تیره شدن پایان زندگی وی می‌شد مشاهده کنیم و سرانجام روز هجدهم آوریل ۱۹۵۵ بزرگترین دانشمند و متفکر قرن بیستم ، پیغمبر صلح و حامی و مدافع محنت دیدگان جهان ، مردی که احتمالأ همراه با ناپلئون و بتهوون مشهورتر از همه‌ مردان جهان بوده است، در شهر پرنیستون واقع در ممالک متحده آمریکای شمالی از زندگی و تفکر و مبارزه دست کشید و از دار دنیا رفت و در گذشت.

 

دانستنی ها

چگونگی پیدایش کنکور در ایران

از ابتدای تاسیس دانشگاه ها در ایران تا سال ۱۳۴۲ هر دانشگاهی برای پذیرش دانشجو مستقل عمل می کرد و دانشکده ها با گرفتن امتحانات ورودی خاص خود، دانشجویان را برمی گزیدند. از اوایل دهه ۱۳۴۰ دانشگاه های زیادی همچون صنعتی آریامهر، پلی تکنیک، ملی، فردوسی و جندی شاپور ساخته شدند. تا اوایل دهه ۱۳۵۰ چهارده دانشگاه در کشور ساخته شد

حجم متقاضیان ورود به دانشگاه بسیار زیادتر از گذشته می شد و مدیران آموزش عالی را وادار می کرد راه حلی برای گزینش بیندیشند. در آغاز سال ۱۳۴۲ سنجش داوطلبان ورود ه دانشگاه بر عهده هیات مسابقات ورودی دانشگاه ها گذاشته شد و کنکور به تقلید از فرانسه در ایران شکل گرفت و در همان سال ۴۲ برگزار شد.

در سال ۱۳۴۳ از مسابقه همگانی انتقاد شد و دانشگاه ها دوباره دست به کار پذیرش مستقل شدند. پس از تاسیس وزارت علوم و راه اندازی مرکز آزمون شناسی در سال ۱۳۴۷، آزمون سراسری مجدداً به صورت متمرکز رایج شد.

در اولین آزمون ۱۲ دانشگاه با ۳۰ رشته تحصیلی حضور داشتند و داوطلبان می توانستند از این میان، ۱۰ رشته را انتخاب کنند. در سال ۱۳۵۴ سازمان سنجش آموزش کشور تشکیل شد و کنکور سازمان یافته تر به کار خود ادامه داد. تا این سال ها علاوه بر نتایج کنکور، معدل امتحانات نهایی ششم متوسطه و ضوابط اختصاصی دانشگاه ها مثل نوع مدرک، سهمیه منطقه، جنسیت و نظام وظیفه هم در قبولی داوطلبان تاثیر داشت

در سال ۱۳۵۷ قبولی تنها به نتایج کنکور محدود شد. پس از انقلاب اسلامی اولین آزمون سراسری در سال ۱۳۵۸ برگزار شد و بعد هم با انقلاب فرهنگی، دانشگاه ها و به تبع آن کنکور سه سال تعطیل شد. سال ۱۳۶۱ دوباره کنکور وارد چرخه شد و البته در این سال تنها برای رشته های پزشکی، فنی-مهندسی، کشاورزی، الهیات و معارف اسلامی آزمون برگزار شد. کنکور ادامه یافت تا سال ۱۳۷۱. در این مدت داوطلبان سه نوع سهمیه آزاد، منطقه ای و نهادهای انقلاب اسلامی داشتند

به تدریج تحصیلات از نوع پیام نور، شبانه، مراکز تربیت معلم و بعدتر غیرانتفاعی به وجود آمدند. داوطلبان می توانستند ۱۵ کد رشته تحصیلی را انتخاب کنند که این تعداد چندی بعد به ۱۰۰ رشته کاهش یافت

به تدریج به پذیرش دانشجویان بومی و دخالت معدل کتبی سال چهارم دبیرستان اهمیت داده شد. نوزادان انبوه متولد شده در اوایل انقلاب به نوجوانی رسیده بودند و جمعیت داوطلبان ورود به دانشگاه، به شدت افزایش پید%:.۷-!کرد. در مقاطعی یک میلیون و ۵۰۰ هزار دانش آموز برای نشستن بر۳۰۰ هزار صندلی دانشگاه دست و پنجه نرم می کردند. کلاس ها و کتاب های نمونه تست که در اواخر جنگ تنها در موسسه ایثارگران یا رزمندگان منتشر می شد، در سطح وسیعی گسترش یافتند

مسوولان وزارت علوم ناچار شدند تا هر عددی که می توانند ظرفیت دانشگاه ها را زیادتر کنند. در اولین سال های دهه ۱۳۷۰ قله جمعیتی داوطلبان از کنکور عبور کرد و به تدریج از تعداد داوطلبان کاسته شد

در سال های اخیر حدود سه چهارم داوطلبان می توانند وارد دانشگاه شوند. به تدریج متولیان آموزش عالی به فکر کنار گذاشتن آزمون تستی سراسری برای دانشگاه ها افتادند و به این ترتیب کنکور آغاز شد.

دانستنی ها

چه چیز‌هایی را درباره تابلوی مونالیزا نمی‌دانیم؟!

چه چیز‌هایی را درباره تابلوی مونالیزا نمی‌دانیم؟!
اگر خوب به تابلوی مونالیزا دقت کنید، در دو طرف شانه‌های مونالیزا، دو نیم دایره می‌بینید که ظاهرا اشاره به چیزی ندارند. از آنجائیکه لئوناردو داوینچی کسی نیست که بی‌دلیل…

 

 

   
وقتی صحبت عکس‌های معروف جهان به میان می‌آید، قطعا هیچ عکسی به اندازه چهره درون تابلوی جاودانه لبخند ژوکوند اثر لئوناردو داوینچی شناخته شده نیستند. هنگامی که برای نخستین بار به موزه لوور پاریس رفته بودم تا این تابلوی معروف را ببینم، از دیدن آنهمه جمعیت که مشتاقانه برای دیدن تابلو یکدیگر را هل می‌دادند شوکه شده بودم. تقریبا همه آنها به یک وسیله‌ای می‌خواستند جلوتر بروند و از تابلو عکس بگیرند. به نظرم همه عکاس شده بودند! اتفاقا عکس‌های خوبی هم از جمعیت جلوی تابلو گرفتم.
تابلوی مونالیزا یا همان لبخند ژوکوند در مرکز دید عکاسان قرار داشت و دارد. سالهاست که این تابلو یکی از بحث برانگیزترین عکس‌های پرتره در جهان است. اما سوال این است که چرا؟ چه دلیلی دارد که این تصویر برترین پرتره جهان باشد؟ با توجه به اینکه ما به عنوان یک “عکاس امروز” در دوران تحول تکنولوژی هستیم و از ابزارهای بسیار پیشرفته‌تری برای عکاسی استفاده می‌کنیم، چه چیزی در این تابلو است که هر سال اینهمه عکاس را به پاریس می‌کشاند تا این تابلو را از نزدیک تماشا کنند؟
در اینجا به برخی از وجوه علمی این تصویر برای عکاسان می‌پردازیم تا ببینیم که لئوناردو داوینچی حدود پانصد سال پیش چه نکاتی را برای پرتره‌ای که کشیده، رعایت کرده است.

ترکیب بندی

وقتی امروز به تابلوی مونالیزا نگاه می‌کنیم و می‌بینیم چقدر ترکیب‌بندی استاندارد و ساده‌ای دارد، می‌فهمیم چطور توانسته خطوط جدیدی را برای استاندارد‌های قبل از خود وضع کند و چرا قرن‌‌هاست که عکاسان و نقاشان پرتره از این استاندارد برای پرتره‌های خودشان استفاده می‌کنند. در این ترکیب‌بندی که به ترکیب‌بندی ذوزنقه‌ای معروف است، دستها در حالتی قرار می‌گیرند که در پایین تصویر از هم باز هستند و فرم آنها به گونه‌ای است که ناخودآگاه چشم را به سوی چهره سوژه هدایت می‌کنند. این یکی از دلایلی است که وقتی به لبخند ژوکوند نگاه می‌کنید کمتر حواستان به دستهای سوژه است. شخصا معتقدم استفاده از این ترکیب‌بندی بهترین روش برای عکس‌های نیم‌تنه است تا در آن چهره بیشتر به چشم بیاید. دست‌های باز یا زیر چانه هرگز نمی‌توانند چنین تاثیری روی چشم بیننده بگذارند.
 
حالت یا پوزیشن
چهره مونالیزا امروز آنقدر برای‌مان تکراری شده که واقعا به لبخند زیبای او توجهی نمی‌کنیم. دیگر لبخند زدن جزئی همیشگی از عکس‌های پرتره است. اما همین حالت در دوره‌ای که لئوناردو تابلو را کشیده است، همانقدر انقلابی و بدعت‌گذار بوده است که امروز عکس‌هایی با اخم مدرن محسوب می‌شوند. در آن زمان تقریبا تمام پرتره‌ها، از افرادی بودند که بسیار سیخ و سفت می‌نشستند و برای جدی‌تر شدن یادگار تمام عمرشان سعی می‌کردند بیشتر اخم کنند. در مقابل، تصویر مونالیزا در حالتی بسیار آرام و راحت گرفته شده است. او دستهایش را به راحتی بر نیمکت جلویش گذاشته است و به جای اینکه انگشتانش را مشت کند یا اسلحه یا قلم‌موی پر داستان نویسی را در دست بگیرد، به راحتی آنها را ضربدری و آزاد روی هم قرار داده است. چهره مونالیزا به این سو و آن سو خم نشده و به دوردست‌ها هم نگاه نمی‌کند. نگاه او مستقیم به لنز دوربین لئوناردو دوخته شده است. همینطور برخلاف اغلب عکس‌های زمان خودش که سعی می‌کردند با ترسیم تمام بدن در پرتره‌های‌شان لباس‌های فاخر زمان خود را به رخ بکشند، تصویر کاملا نیم‌تنه است و موکدا چشم را تنها به چهره هدایت می‌کند. ضمنا هم سطح بودن چهره و چشم‌ها نسبت به بیننده، حالتی بسیار صمیمی را القا می‌کند. برخلاف عکس‌های آن دوره که در آنها معمولا برای بزرگ جلوه دادن سوژه، طوری پرتره را ترسیم می‌کردند که نگاه سوژه به طرزی رخوتناک از بالا به پایین و به سوی ما دوخته می‌شد.

 
زمینه
مقالات بسیاری درباره زمینه پشت عکس مونالیزا نوشته شده است و ما امروز می‌توانیم برخی از نکات را از بین این نوشته‌ها برای مقصود خودمان استفاده کنیم. یکی از نکات ویژه در تابلوی لئوناردو این است که برخلاف تصاویر آن دوره که در آنها همه چیز، از سوژه جلوی تصویر تا صلیب نوک کلیسایی که در دوردست وجود داشت، همگی در فوکوس کامل ترسیم می‌شد، پس زمینه تصویر مونالیزا محو است!
اگرچه تصویر ظاهرا زمانی را در طول روز نشان می‌دهد، یعنی زمانی که دیافراگم لنز دوربین لئوناردو می‌بایست بسته باشد و عمق میدان بلندی به تصویر بدهد، اما او می‌دانسته که سال‌ها بعد وقتی که دوربین اختراع می‌شود و عکاسان برای ایجاد عمق میدان کم و فوکوس قوی‌تر روی سوژه دیافراگم‌ دوربین‌شان را باز می‌کنند، زمینه تصویر بر خلاف آن چیزی که اغلب نقاشان انجام می‌دادند، محو خواهد شد. مسئله این است که امروز، محوشدگی زمینه تصویر پرتره با دیافراگم باز به یک قانون کلی تبدیل شده است. اما لئوناردو چقدر زیبا حدس زده‌ است که برای فوکوس بیشتر روی چهره باید سعی کند زمینه تصویر را رسم کند ولی آن را از فوکوس خارج کند. او می‌توانسته برای این منظور یک زمینه ثابت تک رنگ (مثل زمینه‌های رنگی اغلب پرتره‌های آن زمان) یا حداقل یک دیوار یا درخت رسم کند. اما منظره دوری را رسم کرده و بعد آن را محو کرده است.
 

نور
یکی از نکات بارز نوردهی در تصویر مونالیزا، استفاده از نور به منطور جهت دهی به چشم بیننده است تا بیش از هر چیزی به چشم‌ها و دست‌های سوژه توجه کند. در این تصویر جهت نور به طرز جالبی تنظیم شده، از بالا و سمت چپ سوژه، روی چهره تابیده است تا هم به چهره عمق ببخشد و هم تنها دست‌ها و چهره را برجسته کند. این نور در عکاسی به نور هفت، پروانه‌ای یا نوردهی رامبراندی معروف است و می‌تواند سایه‌ای شدید را روی صورت سوژه ایجاد کند. در این حالت از نوردهی موضعی استفاده می‌کنند و معمولا در آنها تنها چهره نوردهی می‌شود و باقی بدن در سایه‌ فرو می‌رود. از آنجائیکه در زمان لئوناردو نور‌ها یا موضعی بودند یا محیطی (Ambiance) و همچنین به دلیل اینکه تصویر مونالیزا، به دلیل رسم شدن در محیط خارجی قائدتا باید دارای نور تخت یا محیطی باشد، او روش بهتری را برای کار انتخاب کرده است. استفاده از نور موضعی از بالا همراه با یک نور فراگیر کم رمق از روبرو برای نرم کردن سایه‌های تند چهره. یعنی همان کاری که ما امروز توسط Light Boxها یا همان فلاش‌ چتر‌های پارچه‌دار انجام می‌دهیم.

 

پوشش

پوشش یا لباس مونالیزا همرنگ زمینه است. بدون هیچ زرق و برق یا طرح خاصی که آن را از زمینه جدا کند. تنها در لبه یقه و آستین لباس می‌توان طرح‌هایی بسیار ظریف دید که نشان‌دهنده تمایز لباس از یک ردای ژنده است. اما بر خلاف رسم آن روزگار، همانطور که گفته شد هیچ نشانی از تزیین لباس در پرتره وجود ندارد. لئوناردو تعمدا می‌خواسته که نگاه‌ها تنها به چهره و دست‌ها دوخته شوند. بنابراین نه لباس را کهنه و پاره و نه آن را فاخر و مجلل رسم کرده است. لباس ساده ساده است و خبری از گوشواره‌ها و انگشتر‌های و گردن آوریزها وجود ندارد. همه چیز در خدمت برجسته کردن چهره زن است. بدون هیچ زیورآلات و تزئینی.
 

قاب‌بندی یا فریمینگ

اگر خوب به تابلوی مونالیزا دقت کنید، در دو طرف شانه‌های مونالیزا، دو نیم دایره می‌بینید که ظاهرا اشاره به چیزی ندارند. از آنجائیکه لئوناردو داوینچی کسی نیست که بی‌دلیل جزئی را به تصویر اضافه کند و در آن زمان هنوز نقاشی‌های مدرن با اجزای در هم و بی‌دلیل ابداع نشده بود، به نظر می‌رسد که این تصویر فعلی، قابی بریده شده از داخل تابلوی اصلی بوده است. بسیاری از هنرشناسان بر این باورند که این نیم‌دایره‌ها بخشی از پایه‌های سر ستون‌های ایوانی است که گفته می‌شود سوژه در تصویر در آنجا نشسته است. اگر این حدس صحت داشته باشد، مسئله بسیار پیچیده می‌شود. چطور لئوناردو راضی شده است بخشی از نقاشی خود را برش بزند تا سوژه بهتر به چشم برسد. البته با توجه به هنر او، چنین کاری اصلا بعید نیست. او کسی است که به راحتی نتیجه دسترنج چند ماه خودش را فدای کادربندی بهتر عکس می‌کند. بنابراین کاملا محتمل است که او پس از آماده کردن تصویر تصمیم گرفته باشد عکس را ببرد و به اندازه فعلی درآورد.
 

رازآلود بودن
این تنها واژه توصیفی کامل درباره تابلوی مونالیزا است. این زن کیست؟ گفته می‌شود این تصویر، خود لئوناردو در قالب یک زن است. شاید هم همسر کسی است که این عکس را سفارش داده. زمینه داخل عکس چیست؟ چرا لبخند می‌زند؟ اصلا لبخند می‌زند؟
چیز‌های رازآلودی درباره این تصویر وجود دارد. اینکه چطور لبخند او می‌تواند هم جذاب و فریبنده باشد، هم سرد و کناره‌گیر. و اینکه تصویر چطور و چرا با این تکنیک نقاشی شده است. (متدی که لئوناردو در این تصویر به کار گرفته blurring نام دارد و در آن نقاش لبه‌های تصویر را محو رسم می‌کند. این تکنیک در آن زمان بسیار جدید و نادر بوده است). این کارها موجب می‌شود بیننده درگیر تصویر شود و با قوه تخیل خودش آن را در ذهن خود ادامه دهد. ایجاد حالتی رمزآلود در تصویر یکی از تکنیک‌هایی است که استاد فخرالدین در تصاویر پرتره‌های مشهور از آن استفاده کرده است.

 

مکان های دیدنی دنیا

 

 هفت مکان دیدنی دنیا

هیجان ناشی از ترس یکی از لذتهای بشر در عصر حاضر قلمداد شده است ، موج تولید فیلم ها و سریال های ترسناک و شهربازی هایی با وسائل عجیب و غریب ، بیانگر این مطلب است.

به گزارش بانکی دات آی آر ، در اینجا قصد داریم شما را با مکانهایی آشنا کنیم که در دل طبیعت و برای همین هیجان ناشی از ترس ساخته شده اند.

۱٫ برج ایلاورا ( استرالیا)

10 چشم انداز شگفت انگیز و ترسناک دنیا

این برج که محلی برای گام برداشتن بر مناظر بسیار زیبایی است در مدت پنج ماه ساخته شده است. بر فراز تپه های نایتس( شوالیه ها) در غرب منطقه کوهستانی رابرتسون در استرالیا این بنا ساخته شده است. اتفاع آن از سطح زمین ۲۵ متر است که به بازدید کنندگان این امکان را می دهد تا به این منطقه باران خیز و سر سبز دیدی کامل داشته باشند.

۲٫چشم انداز دره ای در سوییس

10 چشم انداز شگفت انگیز و ترسناک دنیا

این جایگاه که تا پایان سال ۲۰۱۰ تکمیل و به پایان می رسد مناظر زیبایی از سوییس را در زیر پای خود دارد. در این جایگاه از نماد هایی زیبایی که در فرهنگ و ادبیات وجود دارد بهره برده شده است و مسلما به زیبایی طبیعت آن می افزاید.

۳٫ خانه ای به سوی بیکران از فراز تخته سنگ( وینسون آمریکا)

10 چشم انداز شگفت انگیز و ترسناک دنیا

این خانه کوچک به در سال ۱۹۵۹ ساخته شده است. این بنا تلفیقی از معماری منحصر به فردی است  که در اتاق ها و دیوارها و محل خرید آن به کار رفته است . معمار این بنا که الکس جردن نام دارد . این جایگاه که یکی از جاذبه های گردشگری در دنیا محسوب می شود در منطقه ای به نام گرین اسپرینگ ( بهار سبز) در وینسون آمریکا واقع شده است. این خانه که چشم اندازی به سوی بی نهایت دارد چندین متر بدون هیچ ستونی بر روی دره ای واقع شده است. ۳۰۰۰ پنجره نیز با کار دست در آن ساخته شده است تا  چشم انداز زیباتری را ایجاد کند.

۴٫بالکن آیل ( ایتالیا)

10 چشم انداز شگفت انگیز و ترسناک دنیا

در باغ های قلعه ترانتمنسون این مکان هیجان انگیز را خواهید یافت. معمار این بنا متیو تون نام دارد و چشم انداز زیبایی را از این منطه برای بازدید کنندگان خود رقم زده است.

۵٫بر فراز تایرول(اتریش)

10 چشم انداز شگفت انگیز و ترسناک دنیا

این سازه مسطح در ارتفاع ۳۰۰۰ متری از سطح دریا در استابیو کلکیر واقع شده است . با به کار رفتن آهن هایی خاص که مقاومت جایگاه را نسبت به هوای خاص منطقه تنظیم می کند، شما می توانید ۹ متر از لبه پرتگاه به سمت طبیعت رفته و از مناظر منطقه لذت ببرید.

۶٫جایگاه هوایی داستین( اتریش)

10 چشم انداز شگفت انگیز و ترسناک دنیا

این جایگاه که  به نام “بالکن کوه های آلپ” معروف است در ارتفاع ۲۷۰۰ متری از سطح دریا  بر روی یک صخره به بلندای ۲۵۰ متر واقع شده است. چشم انداز ۳۶۰ درجه آن به بازدیدکنندگان این امکان را می دهد تا کشور اسلونی از جنوب  تا جمهوری چک در شمال را ببینند.ارتفاع این مکان حتی از آبشار نیاگارا و یا آبشار ایگازوا در برزیل هم بیشتر است.

۷٫دورنمای اورلند( نروژ)

10 چشم انداز شگفت انگیز و ترسناک دنیا

تاد ساندرس و تامی ویل هلسمن ، معماران این طرح با هدف ایجاد منظره ای منحصر به فرد از دریاچه اورلند در نروژ آن را بنا کردند. در انتهای این جایگاه که به سمت دره خم شده ، شیشه ای وصل شده است که منظره ای باور نکردنی را در خود منعکس می کند و برای بازدیدکنندگان لذتی وصف ناپذیر همراه با ترس را به همراه دارد.


۸٫جایگاه هوایی گرند کانیون

10 چشم انداز شگفت انگیز و ترسناک دنیا

این جایگاه که به شکل نعل اسب طراحی شده است در حدود ۴۰۰۰ پایی از سطح زمین واقع شده است . همچنین در حدود بیست متر از لبه پرتگاه به سمت دره  پیشروی کرده است. زمین این جایگاه از شیشه هایی به ضخامت ۱۰ سانتیمتر ساخته شده است که به همین جهت بازدیدکنندگان برای ورود بدان جا باید از جوراب های مخصوص ضد خش استفاده کنند. مهندسی دقیق آن این شرایط را فراهم کرده است تا بیش از ۷۰ تن وزن را بتواند تحمل کند و در برابر وزش بادی به قدرت ۱۶۰ کیلومتر بر ساعت مقاومت داشته باشد.

۹٫سکوی معلق در آبشار ایگازوا ( حد فاصل برزیل و آرژانتین)

10 چشم انداز شگفت انگیز و ترسناک دنیا

منظره آبشاری به این زیبایی خود سرشار از لذت است که با نزدیک تر شدن به آن این لذت بیشتر قابل لمس است. راه رفتن بر روی پلی معلق در نزدیکی آبشار با لمس قطرات آب منظره و حسی وصف نا پذیر را به همراه خواهد داشت.

۵٫برج آسمان اوکلند (نیوزلند)

10 چشم انداز شگفت انگیز و ترسناک دنیا

برج آسمان اوکلند به ارتفاع ۳۲۸ متر بلندترین برج واقع درنیمکره جنوبی زمین به شمار می رود. ۲۰۰۰ تن تیر آهن ، ۶۶۰ تن مصالح آهنی و ۱۵۰۰۰ مترمربع بتن استفاده شده تا این بنا بر پا شود. در مقابل ۲۰۰ کیلومتر بر ساعت  %D.7.:8

« Older Entries